تبليغاتX
ما همه سرباز توایم خامنه ای

ما همه سرباز توایم خامنه ای

درد دل آخر

امام خمینی (ره) : پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد .

چرا از خواب غفلت بیدار نمی شویم ؟ منتظریم که دینمان را هم از ما بگیرند و ما سَر ِ خود را همچون کبک به زیر برف ببریم و بگوئیم به ما چه دیگران هم هستند ؟ چرا در مقابل توهین به مقام عظمای ولایت این قدر بی تفاوت شده ایم ؟ مگر ایشان نائب آقا و مولایمان مهدی (عج) نیستند ؟ اصلا می دانید چرا منافقان اینقدر بی حیا شده اند ؟ چرا همه جا و بدون هیچ ترسی به مقام معظم رهبری توهین می کنند و آب از آب تکان نمی خورد ؟ به خاطر این همه بی تفاوتی و بی مسئولیتی ما به اصطلاح ولایت مداران است . به خدا که دلیلی جز این ندارد و الا اگر ما می دیدیم در مجالس خصوصی و یا عمومی ، اتوبوس ، تاکسی ، سر کلاس درس ، محل کار و ... به رهبرمان جسارت می کنند و ساکت نمی نشستیم کار به اینجاها نمی کشید که حالا دشمنان اسلام و نظام این قدر پر رو شوند که نتوانیم جلویشان بایستیم گرچه کور خوانده اند و در هر صورت محکوم به ذلت و نابودی هستند . تا وقتی که این جسارت و توان را در خودم و اطرافیانم ایجاد نکنم دیگر مطلب نمی نویسم . خداحافظ / گرچه سخت است ولی به خدا رهبرمون خیلی مظلومه مثل مادرش فاطمه زهرا (س) . برویم و خودمان را اصلاح کنیم قبل از اینکه دیر شود و پشیمانیش دامانمان را بسوزاند . 

 

یا علی / اگه زنده باشم برمی گردم در حالیکه خودم رو رهرو واقعی ولایت کرده باشم و الا برنخواهم گشت .............

+ نوشته شده در  ساعت   توسط گمنام  | 

یاران خراسانی :

سروده رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت امام خامنه ای (مد ظله)

سرخوش زسبـوی غم پنهــانی خویشم
چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم

در بزم وصال تو نگـویـم زكم و بیـش
چون آینه خو كرده به حیرانی خویشم

لـب بـاز نكـردم به خروشـی و فغـانی
مـن محـرم راز دل طـوفــانـی خویشم

یك چند پشیمان شدم از رندی و مستی
عمری است پشیمان زپشیمانی خویشم

از شوق  شكرخند  لبـش جان نسپـردم
شرمنـده جانـان ز گران جانـی خویشم

بشكسته ‌تر ازخویش ندیدم به همه عمر
افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم

هر چند « امین » ،  بستۀ  دنیا نیـم اما
دلـبـسـتـۀ  یــاران خــراسـانـی  خویشم

 

پاسخ حمید رضا فاطمی به شعر یاران خراسانی رهبری :

 

من عاشـق  آن رهبــر  نورانــی خـویشم

آن دلبــر وارستــۀ  عـرفـانـی خــویشم

  

 عمـری است غمیـنم  ز  پریشانـی آن  یار

هـر چنـد که  محزون ز پریشانی خویشم 

 

در دام  بـلایت  شـده ام  سخـت  گرفتـار

امـواج  بـلای  دل  طوفــانــی  خـویشم 

 

چون نقـش نگـارین تو بر دیـده در افتــد

گمگشتــۀ  این دیـدۀ  بـارانــی خـویشم

 

زان لحظه که مجنون شدم از زلف سیاهت

در کوهم و در دشـت  و بیـابـانی خـویشم

 

از شـوق وصال تو چه ویرانـه شد  این دل

چندی است که شاد ازدل ویـرانی خویشم

 

یک لحظه پشیمان نشدم از غم آن دوست

عمری است که مشغول نگهبـانی خـویشم

 

دل کنـده ام از عـالـم دنیــایـی  و لیکـن

دلـبستــۀ آن  یـار خـراسـانــی خـویشم

 

تـوفیـق زیـارت بـه جمـالـش نـدهنــدم

این غــم به که گویم غم پنهانـی خـویشم

 

زان  روز  که  در  بنـد  نگـاه  تـو  اسیـرم

افسـردۀ  دیـدارم  و   زنـدانــی  خـویشم

 

سرباز  و  نگهبـانـم  و هم حامـی جـان از

جـمهـوری  اسـلامـی ایـرانــی خـویشـم

 

من گـرچـه در ایـن دایـره شاعـر نیم امـا

تضمیـن گـر شعریش به  نـادانـی خویشم

 

التماس دعا

+ نوشته شده در  ساعت   توسط گمنام  | 

با رهبر عزیزمان می مانیم

 

حال و هوای قم جهت بیعت مجدد با رهبر فرزانه انقلاب حضرت امام خامنه ای (مد ظله)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط گمنام  | 

تولد امام هشتم بر شما مبارکباد

 

      السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیک آلاف تهیته و الثنا و رحمه الله و برکاته

التماس دعا

السلام علیک یا شمس الشموس

السلام علیک یا ثامن الحجج

 

 

((((((((((((((((((((    یا امام رضا     )))))))))))))))))))

دوست دارم صدات کنم، تو هم منو نگاه کنی

من تورونگات کنم، تو هم منو صدا کنی

قربون صفات برم، از راه دوری اومدم

جای دوری نمیره، اگه منو نگاه کنی

دل من زندونیه، تویی که تنها میتونی

این قفس رو وا کنی، پرنده رو رها کنی

میشه کنج حرمت، گوشه قلب من باشه

میشه قلب منو مثل گنبدت طلا کنی

تو غریبی ومنم غریبم اما چی میشه

دل این غریبه رو با خودت آشنا کنی

دوست دارم تو ایوون آیینت از صبح تا غروب

من باهات صفا کنم، تو هم منو دوا کنی

دلمو گره زدم به پنجرت دارم میرم

دوست دارم تا برمی گردم گره ها رو وا کنی

دوست دارم از حالا تا صبح محشرهمه شب

من رضا رضا بگم، تو هم منو رضا کنی

..........................................................................


 

حجت‌الاسلام حقاني نقل مي‌كند: هنگام غبارروبي مرقد مطهر حضرت امام رضا (ع) خدام حرم دستمال‌هاي سفيد آغشته به گلاب ناب را براي غبارروبي به افراد مي‌دهند. مقام معظم رهبري پس از مقداري غبار‌روبي، دستمال را به سر و صورت خود مي‌كشند.

به گزارش باشگاه خبري فارس «توانا»، حجت‌الاسلام حقاني در خصوص تشرف حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در بارگاه حضرت علي‌بن موسي‌الرضا (ع) مي‌گويد: هنگام غبار روبي مرقد مطهر حضرت امام رضا (ع) خدام حرم دستمال‌هاي سفيد آغشته به گلاب ناب رابراي غبارروبي به افراد مي‌دهند. مقام معظم رهبري پس از مقداري غبار‌روبي، دستمال را به سر و صورت خود مي‌كشند. ايشان در يكي از غبار‌روبي‌ها به آقاي واعظ طبسي (توليت آستان قدس رضوي) فرمودند: آيا مي‌توانم اين دستمال متبرك را براي خود بردارم؟

مقام معظم رهبري، توليت آستان قدس رضوي را به آقاي واعظ طبسي سپرده بودند، ولي با اين حال، براي برداشتن پارچه متبرك به غبار ضريح امام رضا (ع) از او اجازه مي‌گيرند. احترام مقام معظم رهبري به قانون براي همه ما درس است.

ايشان پس از كسب اجازه از آقاي واعظ طبسي در حالي كه چشم‌هايشان پر از اشك بود و به راز و نياز مشغول بودند، با دقت، دستمال را تا كردند و در جيب خود گذاشتند. براي ما خيلي زيبا بود كه آقا در آن حال، اين همه توجه دارند كه دستمال متبرك را تا كنند و با نظم كامل در جيب خود قرار دهند.

اللهم الحفظ قائدنا الخامنه ای

 

............................................................

آدرس وبلاگ قبلیم

http://velayat-1388.blogfa.com/

+ نوشته شده در  ساعت   توسط گمنام  | 

یا مهدی ادرکنا

مولای من:

آرزو داشتم مرا انصارالمهدی می نامیدند .دوست داشتم از همان اوّل،اذان عشق تو را درگوشم زمزمه کرده بودند.ای کاش از ابتدا مرا برای تو نذر کرده،حلقۀ غلامی ات را بر گوشم افکنده بودند.کاش کامم را با نام تو بر می داشتند .

مهدی جان:

دوست داشتم با نام نامی تو زبان باز میکردم.ای کاش اوایل که زبان گشودم،نزدیکانم مرا به گفتن«یا مهدی»وا می داشتند.

ای کاش مهد کودکم،مهد آشنایی با تو بود.کاشکی در کلاس اوّل دبستان،آموزگارم الفبای عشق تو را برایم هجّی می کرد و نام زیبای تو را سر مشق دفترچۀ تکلیفم قرار می داد.

در دورۀ راهنمایی،هیچ کس مرا به خیمۀ سبز تو راهنمایی نکرد.

در سال های دبیرستان،کسی مرا با توکه مدیر عالم امکان هستی پیوند نزد.

درکتاب جغرافی ما،صحبتی از «ذی طُوی»و«رَضوی»نبود.  («ذی طُوی»کوهی است نزدیک مکّه ،سر راه تنعیم و«رَضوی»کوهی در غرب مدینه.در دعای ندبه می خوانیم:«کاش می دانستم...در کدام سرزمین اقامت میکنی؟آیا دررَضوی یاغیر آن یا در ذی طُوی؟»)

در کلاس تاریخ،کسی مرا با تاریخ غیبت،غربت وتنهایی تو آشنا نساخت.

در درس دینی، به ما نگفتتند«باب الله»و«دَیّان دین» حق تویی.(در زیارت آل یاسین آمده است:«السلام علیک یا باب الله و دیّان دینه»)

دریغ که در کلاس ادبیات، آداب ادب ورزی به ساحت قُدس تو را گوش زد نکردند!

افسوس که در کلاس نقاشی، چهرۀ مهربان تو را برایم به تصویر نکشیدند!

چرا موضوع انشای ما، به جای «علم بهتر است یا ثروت»،از تو و از حضور تو و روش های جلب رضایت تو نبود؟!مگر نه بی تو نه علم خوب است و نه ثروت؟

کاش در کنار زبان بیگانه،زبان گفتگو با تو را نیز-که آشناترین و دیرینه ترین مونس فطرت های بشر است-به ما می آموختند!ای کاش-وقتی برای آموختن یک زبان خارجی به زحمت می افتادم-به من می گفتند:او تمامی زبان ها و گویش ها و لهجه ها...وحتی زبان پرندگان را می داند و می شناسد.

در زنگ شیمی-وقتی سخن از چرخش الکترون ها به دور هستۀ اتم به میان می آمد-اشارتی کافی بود تا بفهمم تمام عالم هستی و ما سوی الله به گرد وجود شریف تو می چرخند.

ای کاش در کنار انواع و اقسام فرمول های پیچیدۀ ریاضی،فیزیک و شیمی،فرمول سادۀ ارتباط با تو را نیز به من یاد می دادند.

درس فیزیک،قوانین شکست نور را به ما آموخت ; ولی نفهمیدیم«نور خدا»تویی و مقصود از «یهدی الله لنوره من یشاء»(«خدا هر کس را بخواهد به طرف نور خویش هدایت می کند»قسمتی از آیۀ35 از سورۀ نور که در حدیث شریف،حضرت امیر المؤمنین(ع)آن را به امام عصر(ع)تأویل فرموده اند.تفسیر برهان 4:72(ح 7643).) از سرعت سرسام آور نور برایم گفتند امّا اشاره نکردند شعاع دید امام معصوم تا کجاست و نگفتند امام در یک لحظه میتواند تمام عوالم وکهکشان ها را از نظر بگذراند و از احوال همۀساکنان زمین و آسمان با خبر شود.

وقتی برای کنکور درس می خواندم،کسی مرا برای ثبت نام در دانشگاه معرفت و محبّت امام زمان(ع)تشویق نکرد که معرفت امام نیز مراتب دارد و خیلی ها تا آخر عمر درهمان دوران طفولیت یا مهدکودک خویش در جا می زنند.

نمی دانستم که عناوینی همچون دکتر،پروفسور و...قرار دادهایی در میان انسانهاست که تنها به کار کسب ثروت،قدرت،شهرت و منزلت اجتماعی و گاهی خدمت در این دنیا می آید;اصلا در این وادی نبودم.

از فضای نیمه بستۀ مدرسه وارد فضای باز دانشگاه شدم.در دانشگاه وضع از این هم اسف بارتر بود. بازار غرور و نخوت پر مشتری بود و اسباب غفلت، فراوان و فراهم.فضا نیز رنگ و بو گرفته از «علم زدگی»و «روشن فکر مآبی»!خیلی ها را گرفتار تب مدرک گرایی می دیدم.علم آن چیزی بود که از فلان کتاب مرجع اروپایی یا فلان مجلّۀ آمریکایی ترجمه می شد.از علوم اهل بیت(ع)،دانش یقین بخش آسمانی،کمتر سخن به میان می آمد!

مولای من:

در دانشگاه هم کسی برایم از تو سخن نگفت. پرچمی به نام تو افراشته نبود.کسی به سوی تو دعوت نمی کرد. هیچ استادی برایم اوصاف تو را بیان نکرد.کارکرد دروس معارف اسلامی و تاریخ اسلام،جبران کسری معدل دانشجویان بود!نه اینکه از تبلیغات مذهبی،نشست های فرهنگی،نماز جماعت،اردوهای سیاحتی زیارتی و...خبری نباشد...کم وبیش یافت می شد; امّا در همین عرصه ها نیزتو سهمی نداشتی وغریب و مظلوم و «از یاد رفته»بودی.

پس از فراغت از تحصیل نیز،ادارۀ زندگی و دغدغۀ معاش، مجالی برای فکر کردن راجع به تو برایم باقی نگذاشت!

اینک امّا، در عمق ضمیر خود تو را یافته ام; چندی است با دیدۀ دل تو را پیدا کرده ام; در قلب خویش گرمای وجودت را با تمام وجود حس می کنم; گویی دوباره متولد شده ام. تعارف بردار نیست. زندگی بدون تو-که امام عصر وپدر زمانه ای-«مردگی»است و اگر کسی همچون من،پس از عمری غفلت به تو رسید،حق دارد احساس تولدی دوباره کند; حق دارداز تو بخواهد از این پس او را رها نکنی و در فتنه ها و ابتلایات آخر الزمان از او دست گیری; حق داردبه شکرانۀ این نعمت، پیشانی ادب بر خاک بساید و با خود زمزمه کند:

                                    "الحمد الله الذی هدانا لهذا و ما کنّا لنهتدی لولا أن هدانا الله"

+ نوشته شده در  ساعت   توسط گمنام  | 

جانم فدای تو که وارث ائمه معصومینی

 .....................................................................

شعري تقديم به مقاي عظماي ولايت حضرت امام خامنه اي (مدظله)

اي ياد تو شور افكن و پيغام تو پر جوش

آواي تو نجواي هزاران لب خاموش

آنجا كه تو رخساره نمائي همه چشمند

وانجا كه سخن ساز كني جمله جهان گوش

فرياد تو ويران گر بنيان نفاق است

اي پرچم توحيد ترا زيب بر و دوش

بانگ تو خروشي است ملامت گر تاريخ

برخاسته از ناي هزازان لب خاموش

بدخواه تو تا حشر سرافكنده خويش است

همراه تو با عزت و اكرام هم آغوش

تا بر ورق دهر نشيند سخن عشق

هرگز نكند ياد ترا خلق فراموش

پاس تو نگهدارد و جاه تو شناسد

هر با خبر از دانش و هر بهره ور از هوش

از استاد حميد سبزواري

 .....................................................................

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط گمنام  |